اسکیزوفرنیا

اسکیزوفرنیا

 

اختلافات زیادی بر سر تشخیص روانپزشکی اسکیزوفرنیا وجود دارد. این جزوه تئوری ها و ایده های متفاوتی که درباره نحوه تشخیص، علل و درمان این بیماری وجود دارد را توضیح می دهد. این جزوه همچنین به کسی که مبتلا به چنین بیماری است و همینطور به خانواده و دوستان او راهنمایی های عملی می کند.

واژه اسکیزوفرنیا بطور وسیع در نظام روان پزشکی استفاده می شود.

روانپزشکان آن را نوعی جنون (psyhosis) می شناسند. به باور آنها فرد اسکیزوفرنیک قابلیت تمیز دادن بین افکار، ایده ها و تصورات قوی خودش و واقعیت (ادراکات مشترک، مجموعه ایده ها و ارزش های افراد دیگری که در فرهنگ او آن را واقعیت می نامند) راندارد. از جمله عوارض این بیماری این است که فرد ممکن است صداهایی را بشنود یا ممکن است فکرکند که افراد دیگر می توانند فکر او را خوانده و یا افکار او را کنترل کنند.

بیشتر روانپزشکان این عوارض را ناشی از نوعی اختلاط روانی (psychiatric disorder) می دانند و برای درمان آنها «تسکین بخش» (tranquillizers) قوی تجویز می کنند. البته همه این باورها درباره چنین وضعیت روحی را قبول ندارند. تفسیر دیگر از این وضعیت روحی آن را ناشی عکس العمل منطقی یا طبیعی نسبت به وقایع سخت زندگی می داند، بعبارت دیگر آن را حالت افراطی اضطراب تشخیص می دهد. بسیاری مایلند به اسکزوفرنیا در «تمامیت» خود نگاه کنند. آنها بر لزوم درک تجربه فردی یا شخصی و اهمیت اینکه این تجربه چه تاثیری بر فرد گذاشته، تاکید می کنند.

شنیدن صدا، بعنوان مثال، در فرهنگ های مختلف و نظام های مذهبی مختلف، معانی مختلف دارد.

چگونه روانپزشکان این وضعیت را تشخیص می دهند؟

مشکلاتی از این قبیل معمولا با سردرگمی یا حتی تغییرات قابل ملاحظه در رفتار صورت می گیرد. مهم است که بتوان عوامل ممکن دیگر را حذف کرد.

این عوارض ممکن است مشابه مشکلات دیگر روحی مانند «اختلاط دو قطبی» (bipolar disorder) یا «اختلاط اسکیزوفرنیک ساز» (schizoaffective disorder) باشد، یا در نتیجه مشکلات جسمی معینی رخ داده باشد.

روانپزشکان این وضعیت روحی را با توجه به عوارض "مثبت" و "منفی" متفاوتی تشخیص می دهند:

عوارض "مثبت" شامل اینهاست:

  • اغتشاش فکری
  • حالت هزیانی (hallucinations)، مانند شنیدن صداها و یا اصوات دیگر
  • اوهام (delusions)

عوارض "منفی" شامل اینهاست:

  • احساس بی تفاوتی یا بی احساسی
  • ناتوانی در تمرکز کردن
  • اجتناب از تماس با افراد دیگر
  • نیاز داشتن به حفاظت
ادامه نوشته

كم نيار باشه؟

بذار دنیا جلوت کم بیاره !!


در این مقاله به پنج قاعده ی کلیدی موفّقیّت تضمینی در تمام صحنه های زندگی اشاره می کنیم. قاعده هائی که اگر به درستی درک شوند، و با همّت و پشتکار و سماجت درونی اشخاص پیگیری و اجرا شوند، می توانند موفّقیّت تضمینی آن اشخاص را در هر حوزه ای از زندگی، باعث شوند:


قاعده ی اوّل:

اگر به این نتیجه رسیده ایم که کاری باید انجام شود، پس بدون هیچ بهانه جویی و معطّلی و با جدّیّت، کمر همّت ببندیم که آن کار انجام شود.


قاعده ی دوّم:

کاری که باید انجام شود را همین الان انجام بدهیم.


قاعده ی سوّم:

مهم نیست که از کاری که باید انجام شود خوشمان بیاید یا خوشمان نیاید! چون باید انجام شود، پس در هر حالت و روحیّه ای که باشیم با جدّیّت و سرسختی و یک دندگی تمام آن کار را انجام می دهیم.


قاعده ی چهارم:

وقتی کار انجام شد آرام نمی گیریم و به این می اندیشیم که کار بعدی که باید حتماً انجام شود کدام است.


قاعده ی پنجم:

سراغ قاعده ی اوّل می رویم!

حال یک دقیقه سکوت می کنیم و می گذاریم آن چه با صدای بلند خواندیم ،دوباره در وجود ما جاری شود تا برایمان قابل درک شود.


(بعد از یک دقیقه سکوت)

خوب دوستان راز موفّقیّت صد در صد را فهمیدید!؟ راز موفّقیّت حتمی در تمام امور زندگی همین پنج قاعده ای است که الان با هم با صدای بلند خواندیم. خوب فکر کنید و ببینید چقدر موفّقیّت ساده است و ما به راستی چقدر می توانیم خودمان را کاهل و سست و ضعیف بسازیم که از پس چنین کار ساده ای برنیاییم؟!

قاعده ی یک می گوید که به هر حال مجموعه ای از شرایط زندگی و استعدادهای درونی و نیازهای شخصی و خانوادگی و اجتماعی تو را وادار می سازند که یک سری کارها را حتماً و بدون قید و شرط انجام دهی! مثلاً برای فارغ التّحصیل شدن از دبیرستان و قبولی در دانشگاه لازم است یک سری درس ها را خوب و دقیق بخوانی! خوب شروع کن! معطّل چه هستی! بالاخره تو و خانواده به این نتیجه رسیده اید که الان وقت درس خواندن است. پس چرا دایم خودت را به کم هوشی و بی خیالی می زنی و وقتت را تلف می کنی. شروع کن!

اگر بیکاری و برای کسب درآمد و جمع آوری سرمایه مجبوری مدّتی را به خدمتکاری و کارهای ساده مشغول شوی، پس چرا دایم در رختخواب غلت می زنی و شروع نمی کنی؟ چرا صدای دستگاه پخش موسیقی را زیاد کرده ای و خودت را درون اتاقت محبوس کرده و با موجودات خیالی ات مشغول گپ زدن شده ای.

آهای! با تو هستم برخیز و جارو را در دست بگیر و کارت را شروع کن. بله حق با توست! تو قرار بوده مدیر یک شرکت بزرگ شوی. هنوز هم می توانی بشوی. هیچ کس به جز تو نمی تواند و حق ندارد در مورد مدیر شدن یا نشدن تو صحبت کند.اما الان شرایط چیز دیگری از تو می خواهد. برخیز و شروع کن. چرا ایستاده ای و خودت را در آیینه نگاه می کنی؟

شاید هم یک زن خانه دار هستی و باید امروز کلّی ظرف و لباس بشویی و غذا بپزی و خرید کنی و بچه ها را حمّام ببری و خلاصه کلی کار برای انجام دادن داری. پس چرا روی مبل خوابیده ای و به میز صبحانه زل زده ای، پاشو و کاری بکن. الان و امروز این کاری است که باید انجام شود و تو هم باید انجام دهی. پس برخیز و شروع کن.

قاعده ی دوّم می گوید: وقتی همین الان وجود دارد، چرا کاری را که باید حتماً انجام شود به بعد موکول میکنی. اصلاً به من بگو چه کار داری می کنی! ورزش می کنی؟ امّا تو که الان باید کاری دیگر انجام دهی؟ چرا اوّل آن "باید" را تمام نمی کنی و با تعویق و تاخیر بی دلیل، دایم اوضاع را بر ضدّ خودت بدتر می سازی. وقتی به این نتیجه رسیده ای که آن کار حتماً و باید انجام شود دیگر چرا خودت را به کارهای حاشیه ای و جنبی سرگرم ساخته ای. همین الان زمان برای انجام آن کار لازم و ضروری در اختیار تو گذاشته شده. تو چرا این زمانی را که متعلّق به کار مهم و ضروری است، برای انجام کاری فرعی و حاشیه ای صرف می کنی؟

قاعده ی سوّم می گوید که: اصلاً مهم نیست از انجام آن کار ضروری خوشت می آید یا نه! خوش آمدن یا خوش نیامدن تو اصلاً اهمیتی ندارد. مهم این است که آن کار الزامی و ضروری باید در زمان خودش به طور کامل و بی نقص و توسط شخص تو انجام شود.

این که تو خوشت نمی آید یا ترجیح می دهی به کار دیگری بپردازی، الان اصلاً مهم نیست.اگر شور و شوق کم داری، از هر جا که فکرت می رسد قرض بگیر و بدون بهانه جویی و معطّلی بی مورد، کار را انجام بده.

این کار مال توست. سود و منفعت آن هم به نفع توست. پس این که خوشت نمی آید یا زیاد در شان شخصیت ذهنی تو نیست دیگر چه صیغه ای است؟ آخر مگر قرار است همه کارهای عالم اوّل به مذاق تو مورد پسند افتد و بعد در دستور کار طبیعت قرار گیرد؟ اصلاً این طور نیست! اتفاقاً بعضی از کارهایی که باید حتماً توسط تو و همین الان انجام شوند، به هیچ وجه جذاب و خواستنی نیستند. تمیز کردن وان حمام و کاسه توالت و یا جمع کردن آشغال ها و یا مرتب ساختن و نظافت اتاق کار مشترک خودت با دیگران و یا کار در گاراژ و دست و صورت خود را روغنی کردن و یا دودکش را تمیز کردن و هزاران کار دیگر که معلوم است خیلی ها دوست ندارند، انجام دهند. اما راهی برای گریز نیست. تو باید این کارهای الزامی و ضروری را به هر قیمتی که شده همین الان به طور کامل و بی نقص انجام دهی و شخص تو هم برای این کار فعلاً انتخاب شده است.

پس چرا معطّل می کنی و با لوس بازی و ادا و اصول های عجیب و غریب و داد و فریاد و خودکشی و اعتیاد و صدها کار فرعی و بی معنای دیگر سعی می کنی نفرت خودت را از کاری که باید انجام دهی به نمایش بگذاری.

دوست خوب من! آیا هیچ می دانی که وقتی کاری را باید حتماً انجام دهی، دیگر عشق و نفرت تو در این میان هیچ اهمیّتی ندارند و قضاوت این موضوع را به هر کسی بسپارید آن ها هم خواهند گفت که خوب! کاری را که باید انجام دهی، انجام بده و خودت را خلاص کن!

می فهمی! حتّی دیگران هم با تو همدردی نمی کنند و برای نفرت و بیزاری تو در انجام کاری که نفعش متعلّق به توست و باید انجام دهی هیچ ارزشی قایل نیستند. پس همه ی داد و فریادها و نمایش ها و تظاهرات روانی که از خود نشان می دهی بیهوده است و دیر یا زود باید تسلیم شوی و در شرایط بدتری کاری که دوست نداری را انجام دهی. پس چرا کار را به آن جا می کشانی؟! همین الان نسبت به دوست داشتن یا دوست نداشتن کارهایی که انجامشان وظیفه ی توست بی اعتنا شو و این کارها را به هر قیمتی که هست با تمام دقّت و حواس و کمالی که در خود سراغ داری انجام بده تا تمام شود.

و وقتی کار تمام شد، استراحت کوتاهی کن و بلافاصله سراغ کار بعدی برو! بله دوست من! موفّق ها وقت زیادی برای تلف کردن ندارند. مثلاً شاید در حوزه ی تحصیل یا امور منزل کارها را سر و سامان دادی. امّا اگر نگاهی به دفترچه ی فعّالیّت های ضروری ات بیندازی خواهی دید که در شاخه ها و حوزه های دیگر زندگی هنوز ده ها کار دیگر باقی مانده است که حتماً باید انجام شوند. پس چرا معطّلی و وقت خود را به میهمانی گرفتن و استراحت بیش از حد تلف می کنی. سریع کار مهم بعدی را برای خودت مشخّص کن و همین الان چه دلت بخواهد یا نخواهد انجام بده. بدون تاخیر و بهانه جویی و به طور کامل و بی نقص!

می بینی دوست من، خیلی ساده است! تو با انجام این چرخه پایان ناپذیر، تغییرات شگرفی را در زندگی خود باعث می شوی و بعد از مدتی به جرگه ی موفّق ها می پیوندی. تو از الان به بعد دیگر یک موفّق صد در صد هستی!

منبع:مجموعه سخنرانی های آنتونی رابینزبرای تقویّت انگیزش

گرد آورنده:حمید کوثری

نکات کليدي براي نوجوانان

نکات کليدي براي نوجوانان

نکات کليدي براي نوجوانان

1- وقتي که والدين‌تان غيرمنطقي هستند. با آنها بحث استدلالي نکنيد، لبخند زده و موافقت کنيد. اين کار باعث مي‌شود تا آنها احساس خجالت و گناه کنند. هنگامي که آنها سرگرم صحبت با شما هستند، به کار ديگري مشغول نشويد زيرا اين کار آنها را عصباني مي‌کند.

 

2- هنگامي که والدين منطقي هستند (يعني درباره ي انتظارات خود و با يک تصميم با شما صحبت مي‌کنند) به آنها گوش دهيد تا سخن خود را به پايان برسانند، سپس دلايل و انتقادات خودتان را مطرح کنيد. آنها انتظار ندارند که شما سخن‌شان را قطع کنيد لذا از اين کار عصباني مي‌شوند و ديگر به شما احترام نخواهند گذاشت.

 

3- اگر والدين‌تان درخواست شما را رد کردند يا اجازه ي انجام کاري را به شما ندادند يا آزادي شما را محدود کردند، نپرسيد «چرا؟» زيرا با «نه» ديگري مواجه مي‌شويد. به جاي آن بگوييد «چه کاري مي‌توانم انجام دهم تا به درخواستم پاسخ دهيد يا به آزادي من احترام بگذاريد؟» سوال «چه بايد بکنم؟» به شما نشان خواهد داد که براي جلب رضايت والدين خود چه کاري بايد انجام دهيد.

 

4- اگر والدين شما عصباني شدند بر اعصاب خود مسلط باشيد و آن را کنترل کنيد. بسياري از مواقع، عواملي چون رئيس، همسايه و مغازه‌دار باعث ناراحتي آنها شده‌اند . شما با آنها آرام باشيد و اگر فايده‌اي نداشت کاري به کارشان نداشته باشيد تا به حالت عادي بازگردند.

 

5- والدين گاهي بي‌انصاف هستند و اين کار آنها شما را عصباني مي‌کند. هنگامي که يکي از شما عصباني هستيد، هيچ‌گاه به بي‌انصافي آنها انتقاد و اشاره نکنيد و صبور باشيد.

6- وقتي که عقايد، خواسته‌ها و يا شکايات خود را مطرح مي‌سازيد، صدايتان را بلند نکنيد و آرام باشيد. اگر فرياد بزنيد، آنها فقط صدايتان را مي‌شنوند ولي اگر آرام باشيد سخنان شما را نيز مي‌فهمند.

7- هيچ‌گاه خود را در موقعيتي قرار ندهيد که برنده يا بازنده باشيد. شما يک بچه هستيد، لذا شکست خواهيد خورد  و يا تبيه خواهيد شد. سعي کنيد مصالحه و تفاهم کنيد تا موقعيتي ايجاد شود که هر دوي شما در آن پيروز باشيد.

 

8- اگر نمي‌توانيد با والدين خود صبحت کنيد يا آنها از صحبت کردن شما عصباني مي‌شوند، سخنان خود را بنويسيد و به آنها بدهيد.

 

9- گاهي اوقات با پدر يا مادر خود به تنهايي بيرون برويد. به آنها بگوييد دوست داريد گاهي با آنها تنها باشيد. آنها ابتدا از شنيدن اين موضوع نگران مي‌شوند و گمان مي‌کنند که مي‌خواهيد خبر ناگواري به آنها بدهيد، حتي ممکن است از شنيدن سخنان شما احساساتي شده و شما را در آغوش بگيرند. تحمل داشته باشيد.

 

10- وقتي‌که والدين شما مشغول مطالعه و يا تماشاي تلويزيون هستند، گاهي آنها را همراهي کنيد. درباره موضوعاتي چون مدرسه، دوستان و ديگر مسائل مورد علاقه‌شان صحبت کنيد. آنها ممکن است در آغاز تصور کنند که تغيير رفتار شما دليل خاصي دارد ولي اين احساس را به تدريج از دست داده و شخصيت جديد شما را خواهند پذيرفت.

 

11- بديهي است شما حاضر نيستيد به افرادي که با شما مشاجره مي‌کنند يا همکاري ندارند کمک کنيد. اگر شما نيز با والدين خود چنين برخوردي داشته باشيد آنها به شما کمک نکرده و با درخواست‌هاي‌تان موافقت نخواهند کرد. سعي کنيد با آنها درگير نشويد و روحيه همکاري داشته باشيد؛ مطمئن باشيد نتيجه اين رفتار به سود شما خواهد بود.

 

12- هر روز از والدين خود بپرسيد : «چه کمکي مي‌توانم به شما بکنم؟» بيشتر اوقات آنها از شما تشکر کرده و کاري به شما واگذار نخواهند کرد يا گاهي انجام کارهايي را از شما خواهند خواست که ممکن است فقط چند دقيقه وقت شما را به خود اختصاص دهد. والدين از اين رفتار شما خشنود شده و آنها نيز با شما همکاري خواهند کرد. شما مي‌توانيد با انجام برخي کارها به‌طور داوطلبانه و بدون اين‌که آنها ازشما بخواهند ،موجب شگفتي آنها شويد . آنها به همه خواهند گفت که شما بهترين فرزندي هستيد که يک پدر و مادر مي‌توانند داشته باشند.

 

13- اگر پدر و مادر شما با هم به مشاجره پرداختند، آنها را تنها بگذاريد زيرا اگر شاهد بگومگوي آنها باشيد، با شما نيز برخورد خواهند کرد.

 

14- گاهي اوقات، انجام دادن کارهايي ساده و ناچيز مثل خاموش کردن لامپ‌ها، تميز کردن اتاق خواب و يا آويزان کردن حوله پس از حمام گرفتن، موجب مي‌شود شما بتوانيد امتيازات مهمي از آنها بگيريد مثل رفتن به منزل دوستان، استفاده از اتومبيل آنها يا استفاده بيشتر از تلفن.

 

15- با والدين خود صبور باشيد. به ياد داشته باشيد که دوران نوجواني شما مرحله‌اي سخت براي آنهاست، بنابراين به آنها کمک کنيد تا با آرامش و روحيه همکاري با اين مرحله از زندگي شما برخورد کنند. آنها يک روز از شما تشکر خواهند کرد.

 

منبع : منبع: کليدهاي رفتار با نوجونان

دکتر دن فونتنل – با تغيير و تلخيص

 

سلسله مقالاتی پیرامون روانشناسی خشونت و ترور  

                 سلسله مقالاتی پیرامون روانشناسی خشونت و ترور 

برای اینکه بتوانیم در جامعه و یا در محیط پیرامونمان حق و حقوق دیگران را محترم بشماریم ، می بایست در درجه اول  موجودیت آنان را در جامعه بپذیریم .پذیرش  موجودیت آنان در جامعه،  خود به خود التزاماتی را به دنبال خواهد داشت .این التزامات چیزی جز محترم شمردن حقوق دیگران  برپایه عدالت اجتماعی نخواهد بود.

دیدگاه حذف و انهدام، که اهدافش را با خشونت و ترور به پیش می برد، در درجه اول  نمی خواهد موجودیت مخالفان خود را بپذیرد و اساسا وجود آنان را سد راه تکاملی! خود می داند.

تنظیم رابطه با خود و دیگران از مهمترین نکاتی است که در این مباحث مورد بررسی ونقد قرار می گیرد.

تنظیم رابطه یعنی سیاست،  یعنی انطباق و تغییر و سازش برای قرار دادن هر پدیده در جای واقعی خودش .

انطباق ، سازش، تغییر ، در واقع از خود فرد شروع شده و در جامعه که بوته طبیعی آزمایش است ، بارورو محقق می گردد.

تغییرات فردی و پذیرش واقعیات  و انعطاف پذیری ، نشان دهنده رشد و شکوفائی انسان می باشد.مقوله ای که فرقه ها آن را به دلیل ماهیت استثمارگرانه خود هرگز نمی پذیرند.

در واقع انسانهای دمکرات هستند که جامعه دمکرات را ساخته و بنایش را می ریزند.  یک انسان دمکرات همان انسان متعادل و تحمل پذیری است که، منافع فردی و گروهی خویش را فدای مصالح جامعه و مردم می نماید و در این راه نهایت بردباری و انعطاف پذیری و گذشت را، در عمل از خود نشان می دهد.

فشارهای روحی و روانی برروی انسان نشان دهنده آنست که فرد نتوانسته است در زندگیش  تعادل لازم را برقرار کند.در واقع کفه ترازوی فشارهائی را که متحمل می شود سنگینتر از توانائی ها و قدرتهای شناخته شده اش می باشد.

تنظیم رابطه ، برقراری تعادل روحی و روانی است که نهایتا به تعادل فیزیکی فرد منجر می گردد.

برای بالانس کردن و به تعادل رساندن خویش  نیاز داریم تا توانمندیهایمان را بشناسیم و با آن خودمان را در مقابل فشارهای موجود تضمین و بیمه نمائیم.

انسان تا زمانیکه به توانمندیهای فردی و اجتماعی خود اشراف نداشته باشد و از طرف دیگر طرفندهای روانشناسانه فرقه ها را نشناسد، نمی تواند خودش را در مقابل آنان که از ابزار و تکنیکهای نامرئی ولی شناخته شده استفاده می کنند، واکسینه نماید..

در مقدمه سلسله مقالاتی پیرامون روانشناسی خشونت و ترور، نظر شما را به ترجمه مطالبی که آقای ابراهیم خدابنده از مقالات خانم  مارگارت تارسینگر  در مورد  فرقه ها بعمل آورده است، جلب می نمایم .

در واقع جای دارد که در همینجا از زحمات ایشان برای تهیه و ترجمه مطالب آموزشی که در سایتهای مختلف مورد استفاده  قرار گرفته است، سپاسگزاری نمایم.

در پایان این قسمت از مقدمه کلاسهای آموزشی، نظر شما را به مطالبی در مورد " نحوه عملکرد بازسازی فکری" در رابطه با تاکتیکهای مغزشوئی فرقه ها از ترجمه های آقای خدابنده جلب می نمایم و مطمئن هستم که مطالعه اولیه این مطالب کمک بسیار بزرگی در روند کلاسهای آموزسی ما خواهد داشت.

 

"               قسمت سوم مغزشوئی     نویسنده : مارگارت تالرسینگر        ترجمه : ابراهیم خدابنده  

 

 .تجربه مغزشوئی مثل تجربه تب ویا درد نیست.این پدیده یک انطباق اجتماعی غیرقابل رویت است.وقتی شما سوژه این موضوع می شوید، از حدت و شدت پروسه نفوذی که در جریان است، آگاه نیستید و خصوصا شما از تغییراتی که در درون شما شکل می گیرد، مطلع نخواهید بود.

تاکتیکهای روند بازسازی فکری به صور زیر برنامه ریزی می شوند.

نامتعادل کردن شدید فرد به بازخوانی تاریخ زندگیش و بطور ریشه ای عوض کردن جهان بینی اش و قبول صور جدید واقعیت و انگیزه هایش .

بوجود آمدن وابستگی به سازمان در فرد، و متعاقبا تبدیل فرد به مامور صفوف اول جبهه سازمانی . "

 منبع: http://www.iran-aawa.com/a002.htm 

آثار موادمخدر بر بدن

آثار موادمخدر بر بدن

مهمترين محل اثر موادمخدر بر مغز است. در مغز گيرنده هايي وجود دارد كه اين مواد بر آنها اثر مي كنند. اين گيرنده ها به 3 گروه تقسيم مي شوند:

1- اثر بر گروه اول سبب تنظيم و كاهش احساس درد، كاهش فعاليت مركز تنفس، يبوست و اعتياد مي شود.

2- اثر برگيرنده هاي دوم سبب كاهش احساس درد، افزايش حجم ادرار و ايجاد حالت آرامش مي شود.

3-اثر موادمخدر بر گيرنده هاي گروه سوم سبب كاهش احساس درد مي شود.

حدود بيست و پنج سال پيش مشخص شد كه در بدن انسان موادي شبيه موادمخدر [مرفين] توليد مي شود كه مهمترين آنها به نام آندورفين ها و آنكفالين ها است. به طور طبيعي وقتي بدن دچار آسيب هاي دردزا و حوادث ناراحت كننده مي شود مغز اين مواد را ترشح مي كند و سبب كاهش احساس درد و ناراحتي مي شود.

اثر موادمخدر بر روي سيستم پاداش

در شرايط معمولي وقتي بشر از انجام دادن كاري لذت ببرد و به عبارتي ديگر پاداش بگيرد، از مناطق پاييني مغز او موادي به اسم دوپامين و نوراپي نفرين ترشح مي شود و بر روي قشر و ساير مراكز حياتي آن اثر مي كند و احساس لذت و پاداش به او دست مي دهد و سعي در تكرار آن عمل دارد. يكي از آثار مهم موادمخدر فعال كردن همين سيستم است.بنابراين كساني كه يك بار با اين مواد آشنا مي شوند چون سيستم پاداش در مغز آنها تقويت شده، تمايلي شديد به تكرار مصرف آنها پيدا مي كنند.از بين موادمخدر هروئين خيلي راحت تر در چربي حل مي شود. مغز انسان مقدار زيادي چربي دارد، بنابراين در مقايسه با مرفين و مشتقات آن، هروئين پس از مصرف در طي زمان كوتاه تري روي مغز اثر مي كند بنابراين آثار پاداش دهنده و خوشي آور و ضد درد سريع تري دارد.كدئين كه از مشتقات ترياك است به آساني در سيستم گوارش جذب شده و در بدن تبديل به مرفين مي شود. در يك مطالعه روشن شده كه در معتادان، يكي از آثار مصرف موادمخدر كاهش جريان خون در بعضي از نواحي مغز است.
ادامه نوشته